به آنها که نمیدانند میگویم؛ جدایی دین از سیاست به معنای جدا کردن معنویت، حقوق و آزادیهای انسان از سیاست است. اعلامیه جهانی حقوق بشر را کسانی تدوین کردند که پایبند مذهب بودند. این حقوق از دیرگاه در مذهبها بوده است که کاملترین نوعش در قرآن بیان شده است.بگویید چگونه از سویی این حقوق و آزادیها را میپذیرید و وعده برقراریششان را میدهید و از سوی دیگر میخواهید دین را از سیاست جدا کنید؟ این شعار ماکیاول است. به نظر او قدرت نباید پایبند اصول اخلاقی و ارزشها و حقوق فرد و جمع گردد.قدرت حق دارد هرکار را برای حفظ و بزرگی خود لازم دید، انجام دهد.
امروز دیگر عامه مردم هم دانستهاند که جدا کردن دین از سیاست به معنای جدا کردن فکر از عمل است. اندیشه غیر از عمل از چه چیزی تغذیه میکند؟ بنابراین وقتی دین از سیاست جدا شد، عقیده دیگری جای آنرا میگیرد. سیاست بدون ایده، سخنی میان تهی است و وجود ندارد. دولت بدون ایده وجود ندارد. فریب مخورید و فریب مدهید. وقتی دین را از سیاست جدا میکنید در واقع آنرا به باور دیگری میدهید. آیا در باوری که جانشین دین میکنید این اصول رعایت میشوند؟ در آن انسانها را از این حقوق و آزادیها برخوردار میکردند؟ هر فرد مسئول و امام میشود؟اگر پاسخ آری است پس شما هم مثل ما میخواهید ماکیاولیسم و ارزش شمردن قدرت توتالیتر را از سیاست و دولت جدا کنید و اگر پاسخ شما نه است، فریبکاری میکنید.
انسان،حق،قضاوت و حقوق انسان در قرآن؛ ابوالحسن بنیصدر،ص